تبلیغات
مدیریت فرهنگی - محدودیت های برنامه ریزی فرهنگی
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

محدودیت های برنامه ریزی فرهنگی

شنبه 16 بهمن 1389 06:36 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: برنامه ریزی فرهنگی ،

از دیرباز درباره نسبت و رابطه میان برنامه ریزی و فرهنگ دو رویكرد كلان وجود داشته است . برابر رویكرد اول فرهنگ دارای ساختار ویژه ای است كه دگرگونیها و تغییرات آن كاملاً تابع ساز و كارهای درونی و تاریخی اش می باشد و به هیچ رو نمی توان از بیرون و مطابق طرح و برنامه ای خاص تغییرات پیش بینی شده ای را در آن پدید آورد.

اما رویكرد دوم فرهنگ را همان سایر پدیده های اجتماعی قلمداد می كند و امكان برنامه ریزی در این زمینه را میسر و تا حدود زیادی ضروری می انگارد . ظاهراً تجارب بشر در زمینه تغییر فرهنگی كه طی دهه های اخیر صورت پذیرفت، تا حدود زیادی صاحبنظران را متقاعد كرده است كه می توان با تكیه بر برنامه ریزی های معینی به دگرگونی های مطلوبی در حوزه ی  امور فرهنگی دست یافت

از سوی دیگر وجود قرائن و شواهد فراوان در دهه اخیر مؤید این واقعیت است كه برنامه ریزان و كارگزاران فرهنگی كشور نیز رویكرد دوم را درباره رابطه میان برنامه ریزی و فرهنگ پذیرفته اند و با تدوین متن سیاست فرهنگی در دو برنامه اول و دوم توسعه اجتماعی ـ اقتصادی كشور گامهای عملی را در این راه نیز برداشته اند. موضوع سخن عنایت به مقدماتی كه ذكر آن رفت، بیشتر معطوف به نگرانی هایی است كه در زمینه رویكرد وبرنامه ریزان نسبت به فرهنگ وجود دارد. به عبارت روشن تر در شرایطی كه كارگزاران فرهنگی كشور با تكیه بر راهبردهای برنامه ریزی در پی ایجاد دگرگونی هایی در زمینه فرهنگ ملی هستند، باید نسبت به نكاتی حساسیت و دقت بیشتری نشان داد و از محدودیت هایی كه در این زمینه وجود دارد، با خبر شد . البته پیشاپیش باید اذعان كرد كه در این فرصت كوتاه نمی توان به همه ابعاد و جوانب محدودیت های برنامه ریزی در حوزه ی فرهنگ پرداخت و به ناچار برخی خطوط كلی مورد اشاره وقاع خواهد و تفصیل آن را باید به فرصت و مجال فراختری وعده داد. به نظر می رسد كه پیش از ورود به موضوع اصلی باید توافقی از نظر مفهومی بر روی واژگان اصلی موضوع مورد بحث بعمل آید . بدین معنی كه منظور خود را از برنامه ریزی و فرهنگ معلوم كرد و حوزه مفهومی برنامه ریزی فرهنگی را تدقیق نمود.

 برنامه ریزی به كوششی برای ایجاد تغییر آگاهانه در جریان تحول موضوع، مطابق درخواست و الگوی ذهنی برنامه ریز گفته می شود.

فرهنگ یعنی مجموعه پیچیده ای از بینش ها، احساسات، ارزشها، اندیشه ها، عقاید و رفتارهای نسبتاً پایدار و بادوام در یك جامعه. این مجموعه پیچیده معمولاً در قالب آداب و رسوم، هنر ، آموزش، زبان، میراث فرهنگی و دین متجلی می شود.

بر اساس دو تعریف فوق می توان چارچوب مفهومی برنامه ریزی فرهنگی رامعلوم كرد. بدین معنی كه می توان گفت برنامه ریزی فرهنگی تلاشی است برای تغییر آگاهانه در زمینهٔ بینش ها، احساسات ، ارزش ها، اندیشه ها، عقاید و سلوك نسبتاً پایدار و بادوام یك جامعه، مطابق درخواست و الگوی ذهنی برنامه ریز.


مراجعه مجدد به تعریف برنامه ریزی مؤید این امر است كه برنامه ریزی در گوهر خود الگوی ذهن برنامه ریز را دارد و این بدان معناست كه برنامه ریزی بدو نظریه امكان پذیر نیست، به عبارت دقیق تر سیاستها و خط مشی ها شكل دستوری شده نظریه ها هستند.

نظریه می گوید : اگر الف آنگاه ب

برنامه ریزی می گوید: برای داشتن ب باید الف را تحقق بخشید.


از مجموع مطالبی كه گفته آمد می توان به یك نتیجه زود هنگام دست یافت و آن عبارت است از این كه برنامه ریزی تنها یك فن و ابزار برای انجام تغییرات مورد نظر نیست، بلكه برنامه ریزی الگویی كلی است كه به نحو روشمند تغییرات مورد نظر را صورت بندی می كند. به بیان دیگر هر برنامه ریزی حاوی ایدئولوژی و روشهای اجرایی تحقق آن ایدئولوژی است .


پس باید توجه داشت كه با برگزیدن هر نوع از نظام برنامه ریزی پیشاپیش طرز تلقی نظام مندی را برای تحول فرهنگی پذیرفته ایم و بناچار باید لوازم آن را پذیرفت و برای نتایجش آمادگی داشت . موضوع مهم دیگری كه در بحث ما دارای جایگاهخاصی است، تدقیق واژه فرهنگ است.


پرسش اساسی این است كه آیا براستی كلیتی به نام فرهنگ وجود دارد؟

به عبارت روشن تر وقتی می گوییم فرهنگ، آیا از یك واحد منسجم سخن می رانیم كه دارای وحدت و انجسام درونی است . یا این كه این نام اطلاق نوعی را گواهی می دهد كه تحت آن می توان تعداد زیادی از آن نوع را نشان داد. بطور مقال وقتی برای گروهی از جانوران اسم (اسب) را بر می گزینیم، قطعاً منظورمان (یك واحد) اسب نیست . بلكه مجموعه ای از جانوران است كه علی رغم خصوصیات متفاوت دارای ویژگی هایی هستند كه آن را از سایر جانوران جدا می كند و در یك گروه قرار می دهد.

نام فرهنگ نیز مجموعه ای از خصوصیات ذهنی و عینی بشر است كه آن را از سایر خصوصیات ذهنی و عینی اش متمایز می كند والا در واقعیت خارج كلیت تام و تمامی كه مشترك بین انسانها باشد وجود ندارد. ما در واقعیت خارج با مجموعه هایی از فرهنگ ها روبرو هستیم و نه یك فرهنگ. البته گروه های قومی و ملی تا حدود زیادی اشتراكات فرهنگی بیشتری در مقایسه با سایر گروههای انسانی دارند و جهان فرهنگی آنها با هم تقارن بیشتری دارد .

اینك با عنایت به تمهیداتی كه گفته آمد می توان به سراغ موضوع بحث یعنی محدودیت های برنامه ریزی فرهنگی رفت و خطوط كلی آن را باز نمود.

اولین محدودیتی كه برنامه ریزی فرهنگی با آن روبروست، در نفس برنامه ریزی نهفته است . گفته شد كه هر نظام بر نامه ریزی مبتنی بر یك ساختار ایدئولوژیك از مجموعه تغییرات مطلوب است . پس با گزینش نوع خاصی از برنامه ریزی به تابعیت ایدئولوژی حاكم بر آن در می آییم و بناچار به لوازم و پیامدهایش متعهد خواهیم شد.

بطور مثال چنانچه از میان چهار نوع برنامه ریزی (تحلیلی)، (واقع بینانه)، (راهبردی)، (دموكراتیك)، یكی را برگزینیم . خود را در چارچوبی قرار داده ایم كه مطابق آن باید رفتار كنیم . برنامه ریزی یك ابزار نیست كه بطور دلخواه مورد استفاده قرار گیرد.

هر نظام از برنامه ریزی محدودیت هایی و قابلیت هایی را بطور همزمان به برنامه ریز تقدیم می كند. همچنین نگاهی كه در میان سه نوع راهبرد اصلی برنامه ریزی فرهنگی یعنی سنتی، توسعه ای و تكثر و حقوق فرهنگی یكی را انتخاب كنیم ، نوع خاصی از تغییرات را در عرصه فرهنگ تجویز كرده ایم و نتایج غیرقابل تردیدی را ببار نشانده ایم.

محدودیت دیگری كه برنامه ریزی فرهنگی با آن روبروست به ساختمان فرهنگ راجع شود. بدین معنی كه فرهنگ مظروفی نیست كه بتوان آن را در هر ظرفی ریخت و به هر شكلی درآورد . فرهنگ از خود دارای موجودیتی است كه قابلیت محدودی را برای پذیرش تغییرات دارد. بنابراین نوع و دامنه تغییرات و زمانبندی پیش بینی شده برای آن، مسائل مهمی در فرآیند برنامه ریزی به حساب می آیند كه محدودیت های برنامه ریزی در حوزه ی فرهنگ را نیز معلوم می كند .

بطور مثال چنانچه برنامه ریزان بخواهند در زمینه ارزشهای مورد پذیرش جامعه مانند سن ازدواج دختران تغییری بوجود آورند باید به نكاتی چند توجه داشته باشند: اول آن كه این ارزش از چه منابعی ناشی شده است . دوم این كه ارزش مذكور در چه لایه ای از ساختار ارزشی جامعه به لحاط سختی و استحكام قرار دارد. دیگر آنكه ایجاد تغییر در این ارزش چه دامنه ای از تغییرات را الزامی می كند و چهارم این كه فرآیند مورد نظر طی چه زمانبندی مورد نظر طی چه زمانبندی بایدصورت پذیرد یا می تواند صورت گیرد.

از این مثال می توان چنین نتیجه گرفت كه هر گونه تصوری كه فرهنگ را مانند ماده بی شكل و قابل شك پذیری بی قید و شرطی بداند، عملاً در ورطه ای خواهد افتاد كه فرهنگ را پیكر بی جان وبلا اراده ای در دستان هنرمند برنامه ریزان می انگارد .

مروری بر تجارب برنامه ریزی فرهنگی در ایران پیش از انقلاب به خوبی نشان می دهد كه این طرز تلقی از فرهنگ تا چه حد فاجعه بار بوده است . بطور مثال برنامه ریزان فرهنگی در دوره پهلوی اول با تكیه بر نهادهایی چون سازمان پرورش افكار تلاش فراوانی برای ایجاد تغییرات فرهنگی بوجود آورند. از جمله كوششهای سازمان یافته در زمینه دگرگونی ارزشها، باورها و رفتارهای عمومی صورت پذیرفت. حتی برای موفقیت آن از روشهای تشویقی و تنبیهی متنوع و گسترده ای سود جست .

به طور مثال به موضوع كشف حجاب در سال ۱۳۱۴ شمسی می توان اشاره كرد. اسناد و مدارك تاریخی گواهی می دهد كه علی رغم همه تمهیداتی كه بكار گرفته شد، جز قشر محدودی، عكس العمل مردم چندان خوشایند نبود، بطوری كه پس از شهریور ۱۳۲۰ كه اجبار حكومت در زمینه كشف حجاب برداشته شد، گروههای وسیعی از مردم به شرایط قبل برگشتند نمونه ای دیگر از این ناكامی را در بخش های دیگری از برنامه ریزی فرهنگی در پنجاه سال اخیر می توان نشان داد. ریشه اصلی این نوع از ناكارایی برنامه ریزی را نه در نفس برنامه ریزی یا روشهای اجرای كه در نادیده انگاشتن ساختار فرهنگ و محدودیتهای تغییر پذیری آن می بایست جستجو كرد.

موضوع دیگری كه محدودیت برنامه ریزی فرهنگی را نشان می دهد و امكان یك برنامه یكسان برای همه اقشار و گروههای فرهنگی را زیر سؤال می برد، وجود فرهنگ های گوناگون در جوامع است . در جامعه ای مانند جامعه ما این امر در سطح ملی نیز دارای اهمیت است . جامعه ایرانی از پاره های فرهنگی متنوعی تشكیل شده است كه برنامه ریزی ملی فرهنگی را با محدودیت روبرو می سازد . همچنان كه یكسان سازی فرهنگی در سطح بین المللی رنگ باخته است .

در سطح ملی نیز باید در برنامه ریزی ملی به این مهم توجه داشت و از هر گونه ادغام و مستحیل كردن حوزه های فرهنگی در حوزه فرهنگی مسلط دوری كرد و به این محدودیت توجه كرد. این امر ما را بر آن می دارد كه برنامه ریزی فرهنگی را بیش از آنكه در جهت تغییر محتوای فرهنگها به سمت فرهنگ خاصی معطوف داریم، سعی و كوشش خود را در زمینه ایجاد زمینه و تسهیلات برای رشد و باروری ابعاد مختلف فرهنگ و حوزه های متنوع فرهنگی بكار ببندیم .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -