تبلیغات
مدیریت فرهنگی - چه کنیم که مردم کتابخوان شوند؟
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

چه کنیم که مردم کتابخوان شوند؟

دوشنبه 10 اسفند 1388 09:40 ق.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: سایر مطالب ،
آمارها نشان دهنده این است که در سرزمین کهن فرهنگ و تمدن با نزدیک به پانزده قرن تمدن اسلامی که کتاب عظیم مذهبی اش به «قلم» قسم می خورد و پیامبر بزرگوارش به علم آموزی حتی در «چین» - دورترین نقطه- سفارش می کند؛ سرانه کتابخوانی ناباورانه بسیار پایین و غیر قابل پذیرش است.

ترفندهایی در جهت بهبود مطالعه انجام شد ه و می شود .برپایی نمایشگاه سالانه کتاب، انتخاب بهترین های کتاب (ناشر، عنوان کتاب و نویسنده و...) ،تبلیغات رسانه ای و مطبوعاتی در زمان برپایی نمایشگاه کتاب ،انتشار سالانه چند صد عنوان کتاب و امثال آن از آن جمله اند. اما همه این روش ها تاثیر چندانی در ارتقا سرانه کتاب نداردو ظاهرا هیچ کس یا نمی خواهد یا نمی داند و یا نمی تواند که حقیقت ماجرا را در یابد و راه چاره برای آن جستجو کند.

در هفته ای که سالی یک بار هفته کتابش می نامند ،کارشناسان جامعه شناس ،روانشناس ، اقتصاددان و ناشران ونویسندگان ومتولیان امر انتشار کتاب به بحث و گفتگو ومصاحبه ومقاله نویسی می پردارند اما از همه اینها نتیجه چندانی حاصل نمی شود. به نظر می رسد که در این سالها هیچ کس به اصل ماجرا توجه نداشته است. اصل ماجرا در این قضیه مردم هستند نه نخبگان و فرزانگان وامثال آنها.

قطعا آنان اهل علم و مطالعه و کتاب خوانی هستند و کتاب مورد نیاز خود را نیز به هر نحوی که باشد تهیه می کنند اما آنچه سرانه کتابخوانی را در یک کشور تعیین می کند توده مردم هستند و در کشور ما کتاب از سبد خانوار ایرانی حذف ویا به شدت کم شده است.

متولیان امر کتاب یا خود را به ندانستن زده اند و یا نمی دانند و نمی خواهند که بدانند و حاضر به تغییر روش خود نیستند. برای کشف حقیقت باید کتابخوانان جامعه ایران را بشناسیم و بعد علت کتاب نخواندن آنها را دریابیم.

تا پیش از انقلاب جامعه ایرانی به سه طبقه تقسیم می شد. طبقه اول زرسالاران و قدرتمندان بودند که البته نقش موثری در کتابخوانی هم نداشتند. طبقه دوم شامل صاحبان حرف و مشاغل از جمله کسبه ، کشاورزان و... بودکه غالبا بی سواد بودند و آنان که سواد اندکی داشتند نیزوقت و امکان مطالعه برایشان محیا نبود.اما قشر میانی جامعه که اکثریت قابل تاثیر آن را کارمندان دولت و طبقه حقوق بگیر تشکیل می دادند،همان باسوادانی بودند که آمار کتابخوانی جامعه را بر دوش می کشیدند.

درآن زمان تقریبا اکثریت کسانی که دانش می آموختند و با سواد می شدند از ابتدایی تا تحصیلات عالیه دانشگاه به خدمات دولتی متمایل می شدند و به استخدام دولت در می آمدند.در واقع همین گروه بودند که با توجه به شرایط کاری، امکان مالی،سواد و داشتن وقت فراغت منظم و نیاز به مطالعه با توجه به شرایط اجتماعی اقدام به خواندن کتاب و مطبوعات می کردند. می توان گفت که سهم عمده مطالعه در کشور را این طبقه بر عهده داشت و همین طبقه مروج کتابخوانی در طبقه پایین تر می شد.

بر هیمن اساس نیز سرانه مطالعه تا پیش از انقلاب با توجه به جمعیت کشور، بی سوادی اکثریت جامعه و سعی در پایین نگه داشتن فرهنگ جامعه شرایط بدی نداشت.

اما بعد از انقلاب سه اتفاق مهم افتاد. نخست اینکه جمعیت ایران به سرعت رو به افزایش نهاد. دوم؛ باسوادان اکثریت جامعه را در اختیار گرفتند و تقریبا اقلیت ناچیزی از جامعه بی سواد مطلق باقی ماند و سوم اینکه تحصیلکرده هاو فارغ التحصیلان دانشگاهی چندین برابر شدند.

این شرایط باید نوید دهنده افزایش سرانه مطالعه در کشور می شد اما این اتفاق نیفتاد. بررسی جامعه بعد از انقلاب و مقایسه آن با قبل از انقلاب موضوع را روشن می کند. بعد از انقلاب در مدت کمی –حدود یک دهه - طبقه اول جامعه پیشین با سرعتی باور نکردنی از بقیه جامعه فاصله گرفت.این اتفاق هر چقدر که در گسترش فقر در جامعه تاثیر گذاشت در افزایش سرانه مطالعه بی تاثیر بود.

طبقه میانی به جز تعدادی از مدیران رده بالا زیر خط فقر قرار گرفتندو خط فقرو رده های کمی بالاتر از آن نیز به گروه کسبه و صاحبان حرف واگذار شد و حتی با وجود آنکه تعداد زیادی از افراد این دو گروه را تحصیلکرده ها در برگرفتند اما نشانی از افزایش مطالعه در بین آنها وجود نداشت.

این امر البته دو دلیل عمده داشت. اول آنکه صاحبان مشاغل آزاد به شکل سنتی چندان با مقوله مطالعه البته به جز روزنامه رابطه چندانی نداشتند و دوم آنکه آنان چنان درگیر کار شدند که اصلا فراغتی برای مطالعه پیدا نمی کردند.

از سوی دیگر با توجه به اینکه تعداد افراد تحصیلکرده که به اینگونه مشاغل روی آوردند افزایش یافت ،این امر باید دلیل افزایش کتابخوانی در بین آنها می شد اما درعمل چاره ای جز اولویت بندی در سبد کالای خانوار نبوده و نیست که یقینا در این میان کتاب در اولویت نخست قرار نمی گیرد.

اما سئوال عمده؛ چه بلایی بر سر کتابخوان های واقعی آمد؟ آنها که همانطور که گفته شد اکثرشان حقو ق بگیران دولتی بودند؟! این گروه پس از انقلاب و به خصوص در دولت کریمه سازندگی به شدت دچار مشکلات مادی شدند. تا آنجا که درآمدشان دیگر کفاف هزینه های معمول زندگی را هم نمی دهد.اوقات فراغتی که این گروه از جامعه در اختیار داشتند اکنون صرف شغلهای دوم وسوم آنها برای تامین معاش می شود که البته نظر سران دولتی حداقل در دوره ای این بود که هیچ اشکالی ندارد که فردی برای بهبود زندگی مشاغل گوناگونی داشته باشد که البته واضح است اتلاق این جمله به انواع مشاغل متنوعی که خود سران دارند و داشتند،نیست...!

به هر تقدیر این تفکر باعث شد که دیگر وقتی برای مطالعه باقی نماند و حتی کسانی هم که قناعت پیشه کرده و به مشاغل چند گانه روی نیاوردند گرانی کتاب مانع خریدشان شد.

چندی پیش در یک برنامه رادیویی در شبکه« جوان» یکی از ناشران می گفت که قیمت کتاب نسبت به سایر اقلام گران تر نیست و گرانی کتاب مانع خرید آن نیست. اما نه او ونه مسئولان کشور هرگز در شعارهایی که راجع به فرهنگ کتابخوانی می دهند که در بین مردم وجود ندارد و باید جا بیفتد و اینکه همین بی فرهنگی مانع خرید کتاب است نه قیمت، به این نکته توجه نکرده اند که روزگاری یک قشر عظیم کتابخوان در این مملکت بوده اند با فرهنگ غنی کتابخوانی برای تامین نیاز روحشان. اما اکنون همان گروه چاره ای جر تامین نیاز جسمشان ندارند. در حقیقت تا بدن توان نداشته باشد و تغذیه آن تامین نشود روح را نمی توان تامین کرد.

من کتابخوانی هستم که موقعی که کلاس پنجم ابتدایی بودم اولین کتاب غیر درسی خود را که یک رمان تاریخی راجع به لطفعلی خان زند بود و تاثیر آن هنوز در من باقی است مطالعه کردم و تا به حال این کتابخوانی ادامه داشته است. اما اگر تا پیش از انقلاب قادر به خواندن یک کتاب در هفته بودم و توان خرید آن را داشتم اکنون هر چند ماه یک بار قادر به خواندن یک کتاب هستم که تازه توان خرید آن را هم ندارم.

این بلایی است که بر سر قشر کتابخوان آمده و نتیجه چنین اتفاقی این است که وقتی پدر و مادر ها دیگر کتاب نمی خوانند ،فرزندان علاقه ای به کتاب از خودشان نشان نمی دهندو به همین دلیل ساده است که فرزندان کتاب خوان و اهل مطالعه تربیت نمی شوند و حال آنکه هر روز دلایل متنوعی برای کتاب نخواندن جوانان ذکر می شود و اصلی ترین دلیل به راحتی از یاد می رود.

البته اندیشه ای مبنی بر اینکه با ایجاد کتابخانه های عمومی می توان سطح مطالعه را بالا برد وجود دارد اما دو دلیل این فکر را مردود می کند .یک آنکه اصولا کتاب خوانهای ایرانی کمتر تمایل به حضور در کتابخانه ها دارند و دوم اینکه شرایط کتابخانه ها گاه امکان مراجعه را از مشتریان سلب می کند.

علاوه بر این جوانان ونوجوانان بیکار برای خرید کتاب نیاز به پول دارند و این پول را باید پدر ومادر های بی پول بدهند که دیگر رمقی برای مطالعه ندارند و این تسلسل همچنان ادامه داد.

به پدر و مادر ها که روزگاری کتابخوان های حرفه ای بودند توجهی نمی شود و انتظار معجزه کتابخوانی بچه ها را با تبلیغات دارند.آنهم تبلیغات سالی یک بار!برای بهبود این شرایط راهکارهای زیادی وجود دارد اما...
به هرحال به نظر می رسد که این معضل رابه سه طریق می توان برطرف کرد. از نظر اقتصادی چون ظاهرا امکان تنزل قیمت کتاب وجود ندارد ،می توان در طرح بزرگ اقتصادی که دولت در شرف اقدام داردیا به غیر از آن ؛ برای هر خانوار یا فرد چه به صورت بن کتاب یا وجهی که الزاما وفقط برای خرید کتاب باشد مثلا کارت های بانکی که در کتابفروشی نقد شود و...مبلغی برای خرید کتاب اختصاص داد.

از نظر فرهنگی که مشکل اصلی است به موازات و همزمان دو کار را می توان انجام داد . آموزش و پرورش و وزارت علوم که در این سالها وظیفشان را به خوبی انجام نداده اند دست به کار شوند و از مقطع ابتدایی تا دانشگاه شرایط کتاب خوانی را برای دانش آموز و دانشجو محیا کنند.

در مدارس ابتدایی خواندن کتاب غیردرسی می تواند در برنامه تحصیلی دانش آموز برای هر ترم ( یا به قول ما قدیمی ها ثلث) گنجانده شود . دانش آموز به انتخاب خود و با توجه به شرایط سنی کتابی را خوانده و در پایان ترم خلاصه آن را به اندازه ای که مشخص شود کتاب را خوانده است،بنویسدو البته این کار برای دانش آموز امتیازمحسوب شود.

در مقاطع راهنمایی و دبیرستان نیز می توان همین روش را البته با توجه به شرایط سنی دانش آموز انجام داد و در دانشگاه هم یک کتاب در هر ترم با توجه به رشته تحصیلی دانشجو جزء واحد های تحصیلی و البته با حفظ آزادی دانشجو در انتخاب قرار گیرد.

گفتنی است در همه این مقاطع باید راهی را جستجو کرد که کتاب خواندن تبدیل به اجبار نشود وگرنه دور تسلسل ادامه خواهد داشت و هیچ فرزندی همچنان کتاب خوان نخواهد شد.

از سوی دیگر صدا و سیما و به خصوص سیما نیز می تواند نقش اصلی خود را ایفا کند.پخش سریال « کتاب فروشی هدهد» نشان داد که اینگو نه برنامه ها تاثیر بسیار مثبت در گسترش فرهنگ کتابخوانی دارد به طوری که در مدت پخش سریال بر تعداد کتاب خوان ها افزوده شده بود.البته ظرافت،نکته سنجی و استفاده از طنز وشادی تاثیر کار را دو چندان کرده بود. یک سریال یا فیلم خوب تاثیری به مراتب بیشتر از یک گفتگو یا سخنرانی داردو البته تداوم این برنامه ها به صورت مداوم می تواند در کتابخوانی موثر باشد نه پخش هر چند سال یک بار آنها!

عباس امیری

برگرفته از سایت سوره مهر




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -