تبلیغات
مدیریت فرهنگی - صدر اعظم
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

صدر اعظم

چهارشنبه 25 فروردین 1389 02:11 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: تاریخ تحولات اجتماعی ایران ،

 

از شهادت میرزا تقی‌خان امیركبیر سال‌های طولانی است كه می‌گذرد اما نامش از تاریخ پر حادثه ایران محو نشده و مسلماً در آینده هم محو نخواهد شد. شهیدی كه حماسه آفرید و جاودان شد. در این سال‌ها بسیاری حكومت‌ها آمده و رفته‌اند، وقایع و حوادث بی‌شماری در كشور كهنسال ما گذشته است. ولی در تمام این احوال هرگز خاطره افتخار‌آمیز دوران درخشان صدارت امیركبیر از اذهان مردم ایران محو نشد و هنوز خاطره این مرد بزرگ همچون گوهر گران‌بهایی بر پیشانی حیات سیاسی ایران می‌درخشد.
امیركبیر زمانی عهده‌دار اداره ایران گردید كه محمدشاه درگذشت و آثار و بقایای صدارت میرزا آقاسی كشور ما را به صورت یك كانون فساد و آشوب و فتنه در آورده بود، اما با مرگ محمدشاه شرایطی برای صدارت این مرد نالایق وجود نداشت، امیركبیر در چنین موقعیتی زمام امور را به دست گرفت و در طول سه سال خدمت صادقانه چنان مجاهدتی به خرج داد كه آثار بسیاری از حوادث شوم گذشته از این سرزمین رخت بربست.

حال امیركبیر كه بود؟

تقی‌خان میرزا ملقب به امیرنظام كه بعدها مشهور به امیركبیر گردید از بزرگ‌ترین رجال سیاسی دوره قاجاریه، اصلاً فراهانی است و پدرش كربلایی قربان آشپز ابوالقاسم قائم مقام فراهانی بود، تقی نیز در خاندان قائم مقام تربیت یافت و در جوانی وارد دستگاه ناصرالدین میرزا ولیعهد در تبریز گردید و جزو هیأت اعزامی به روسیه به ریاست خسرو میرزا به آن كشور رفت. این هیأت به منظور عذرخواهی از دربار تزار در خصوص قتل وزیر مختار آن كشور گریبایدوف به روسیه اعزام شده بود. تقی‌خان مورد توجه امیرنظام زنگنه ریاست قشون آذربایجان قرار گرفت و وی را همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد برای ملاقات با تزار روسیه به كلیسا فرستاد. اندكی بعد وی به ریاست قشون آذربایجان منصوب گردید و پس از فوت امیرنظام زنگنه به پیشكاری آذربایجان منصوب گردید و سرپرستی ولیعهد بدو محول شد. پس از مرگ محمد شاه در سال 1246 هجری میرزا تقی‌خان ناصرالدین میرزا را به تهران حركت داد و وسایل استقرار سلطنت او را فراهم آورد و با مقام صدارت عظمی به رتق و فتق امور پرداخت.

تحولات بزرگی در زمان وی در تمام شئون سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی و اجتماعی مملكت حاصل شد از جمله سنگ بنای مدرسه دارالفنون در اوایل سال 1266 هجری به دست وی گذاشته شد و در روز یكشنبه 5ربیع الاول سال 1268 هجری سیزده روز پیش از قتل امیركبیر یعنی در همان هنگامی كه وی آخرین روزهای زندگانی خود را در باغ فین كاشان می‌گذراند از طرف ناصرالدین شاه و رجال دولت گشایش یافت. اصلاحات بزرگ و مهمی كه به دست این وزیر لایق شده بود دشمنان سرسخت و با نفوذی در داخل و خارج برای وی فراهم كرد تا به جایی كه نزد شاه جوان قاجار از وی به سعایت پرداختند و باید دانست كه بدگویی مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه در ایجاد سوء تفاهمات حاصله بین شاه و وزیر تاثیر بسیار داشته است، دشمن خارجی و سرسخت امیركبیر انگلیس‌ها و متنفذترین آلت فعال سیاست انگلستان در دربار ناصرالدین شاه مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری اعتماد الدوله بودند كه رسماً تحت حمایت انگلستان بودند و ورقه رسمی در دست داشتند، بالاخره امیركبیر در روز پنج‌شنبه 20 محرم همان سال 1268 هجری از مقام صدارت عظمی و روز سه‌شنبه 25 محرم همان سال از سایر مشاغل عزل و به كاشان تبعید گردید و پس از چهل‌روز كه در كاشان به حال تبعید به سر برد، در روز دوشنبه 18 ربیع‌الاول سال 1268 هجری مطابق با 19 دیماه سال 1230 خورشیدی در 64 سالگی و به دست حاجی علی خان مراغه‌ای اعتماد السلطنه فراشباشی در حمام باغ فین كاشان به شهادت رسید.

واتسون تاریخ نویس معروف انگلیسی كه در ایام صدارت امیركبیر در تهران بوده است، می‌نویسد خداوند گاهی از میان یك ملت یكی را برمی‌انگیزد و زمام امور را به دست او می‌سپارد، این برگزیده الهی خود را وقف سعادت و ترقی آن ملت می‌كند ولی آن ملت قدر خدمات او را درك نمی‌كنند، فداكاری او را قدر نمی‌شناسند او را گرفته می‌كشند و خود را بدبخت و سیه‌روز می‌سازند.

در بیانات این مورخ تنها یك اشتباه هست و آن اینكه امیركبیر را ایرانیان نكشتند، بلكه دسایس خارجی او را از پا درآورد، فكر او، عمل و رفتار او، اصلاحات او با رأی و پشتیبانی ملت ایران همراه بود. نتیجه اقدامات او برای بیگانگان نمی‌توانست مفید واقع شود و همین امر كافی بود كه او چنان وضع فجیعی از جهان چشم بپوشد. امیركبیر كه بزرگ‌ترین رجل دوره یكصد سال پیش است، به تحریك شیادان خارجی و به دست دژخیمان داخلی در خون خود غلطید و ملتی را به ماتم خود نشاند، امیركبیر مثل بیشتر آزاد مردان بزرگ دوره قاجاریه از خاندان اشراف نبود، ولی دارای جمیع صفات و خصوصیاتی بود كه می‌باید مستعدترین افراد مردم برای احساس و درك احتیاجات جامعه‌‌ای كه در آستان تحول و پای نهادن در جاده تمدن جدید اروپایی بود دارا باشد. امیركبیر بهتر از هركسی به برنامه كاری كه جبر تاریخ بر سر راه او نهاده بود وقوف داشت. واتسون می‌گوید: نسل جدید و نژاد نو ایران را نمی‌توان فاسد شمرد چه می‌تواند مرد لایق وتوانایی چون امیرنظام كه بهترین نمونه این گونه مردان فداكار است، بوجود آورد با ظهور امیر معلوم می‌شود كه هنوز ریشه مردان بزرگ در ایران قطع نشده است.

امیركبیر در مدت سه سال صدارت خود معادل یكصد سال كار مفید برای كشور ایران انجام داد، كسانی كه به تحریك همسایگان جنوبی و شمالی باعث فتنه و فساد بودند در مدت كوتاهی نیست و نابود كرد، علی محمد باب را كه ساخته و پرداخته سیاست استعمار بود، محكوم به مرگ ساخت. یاغیان را منكوب و امنیت را در تمام ایران برقرار كرد. مالیه مملكت را صحیح داد. برای ایران یك ارتش منظم و مرتب را پی‌ریزی كرد، بودجه مملكتی را تعدیل نمود، صنایع را ترقی داد، باب علوم جدید را به روی مردم گشود، دستگاه دولت را منظم كرد و یك ملتی را از بدبختی و اضطراب و نگرانی رهایی بخشید و به طرف سعادت و ترقی سوق داد.

این اقدامات همه برای ملت ایران خوب بود ولی برای دشمنان ایران خوشایند نبود، آنها كه هرگز مایل نبودند فردی دانشمند و مطلع و مقتدر در رأس امور قرار گیرد، از وجود امیركبیر طبعاً ناراضی بودند و نمی‌توانستند ببینند كه ملت ایران قدم‌هایی برای اصلاحات داخلی خود برمی‌دارد، سه دولت مقتدر آن روز یعنی انگلستان و روسیه و فرانسه هر سه در ضدیت با اصلاحات ایران همفكر و هم عقیده بودند و در برانداختن امیر تلاش فراوان كردند. یك مورخ انگلیسی در مورد سقوط حكومت سیاسی امیركبیر و قتل او، می‌گوید: اگر بیزاریوس یگانه مرد توانای دولت بیزانس توانست در برابر فساد و اخلاق رومی‌ها مقاومت كند و بر آنها فائق آید، امیر نظام هم می‌توانست در برابر مفاسد و خرابی‌هایی كه او را احاطه كرده بود كامیابی حاصل كند و در جای دیگر می‌گوید: سرگذشت امیركبیر بهترین نمونه نظریات اساسی هانری توماس مورخ شهیر انگلستان است، این دانشمند می‌گوید: مردم موجه حكومت خود هستند و هیچ حكومتی در عالم نمی‌تواند تمدن را به زور و جبر به ملتی كه استعداد قبول آن را ندارد، تحمیل كند، اصلاحات امیركبیر به ذائقه بسیاری از ایرانیان تلخ و ناگوار و عده این اشخاص نسبتاً زیاد و همان كسانی بودند كه با ظهور او بسیاری از منافع نامشروع خود را از دست داده بودند، در نتیجه اصلاحات خیرخواهانه این مصلح بزرگ ایرانی را به دیده تنفر می‌نگریستند و آن قدر كوشش كردند تایك چنین خادم عالی مقدار و فداكار خود را از دست دادند.

این قضاوت مورخ انگلیسی منطقی و صحیح نیست زیرا همین مورخ خود در جای دیگر این گفتارش را نقض می‌كند و می‌گوید نسل جوان و نژاد نو ایرانی را نمی‌توان فاسد و سست شمرد چه می‌تواند مرد لایق و توانایی چون امیرنظام كه بهترین نمونه این مردان برجسته است بوجود آورد. و همین نوشته دلیل بر آن است كه ملت ما قابل تربیت و قبول اصول مدنیت بوده است و در این صورت هرگز ملت و محیطی كه نابغه‌ای چون امیرنظام را در دامان خود می‌پروراند، موجبات سقوط و قتل او را فراهم نمی‌آورد. حقیقت همان است كه گفته شد، امیركبیر چون یك مانع بزرگ و سد عظیمی در برابر نفوذ سیاست خارجی در این كشور بود، از میان برداشته شد و قتل امیركبیر به دست همان سیاست خانمان براندازی صورت گرفت كه امیر در هیچ‌یك از اصلاحات داخلی خود نبود كه با آن عامل بی‌رحم و كارشكن روبرو نباشد، داستان قتل امیركبیر از تأثر انگیزترین و فجیع‌ترین سوانح تاریخی ایران است، او كه در حمام فین كاشان به قتل رسید، در برابر جلادان مأمور قتل خود كمترین اضطراب و نگرانی از خود نشان نداد و همین كه فرمان شاه را در حمام به وی نشان دادن خود را آماده اجرای آن ساخت به دلاك حمام امر كرد كه نیشتر فصادی خود را بیاورد، او نیشتر را آورد و در حالیكه امیر دو دست را به زیر تنه ستون كرده و به در ورودی حمام تكیه كرده بود، دلاك هر دو شاهرگ دو بازوی امیر را گشود و همین كه بر اثر خون‌ریزی زیادی بی‌حال شد در زیر چكمه‌های جلادان آخرین آثار حیات از چهره او ناپدید شد.

این بود داستان زندگی و سرنوشت مردی كه نام پر افتخار او هرگز از تاریخ ایران محو نخواهد شد. متن فرمان قتل امیركبیر كه طومار زندگانی پر افتخار او را در برچید چنین است:

چاكر آستان ملایك پاسبان، فدوی خاص دولت است، حاجی علی خان پیشخدمت خاص فراشباشی دربار سپهر اقتدار مأموریت دارد كه به فین كاشان رفته، میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت بین‌الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد.

این است فرمان شاه نادان با اكثریتی از مردم عوام زمان، در كشتن نخست‌وزیر محبوب دوران، كه فلاكت و بدبختی و افلاس ملت ایران را به دنبال داشت و از شوربختی ملت ایران اكثریت افراد فهمیده و كاردان آن روز مملكت بنا به ملاحظات شخصی و خصوصی با سكوت آزاردهنده خود بر زخم عمیق ایرانیان نمك پاشیدند و به هیچ وجه حقایق قضایا را برای جامعه ایران روشن نساختند و نقشه استعمارگران را بر ملا نساختند تا ملت بار دیگر آگاهانه به نیرنگ ها و جنایت‌های استعمار و استبداد وقوف یابد آنچه برای مردم باقی ماند فراق از دست دادن فرزندی دیگر از خاك این سرزمین كه حب وطن و میل به استقلال و آزادی مملكت او را به كام مرگ كشاند هرچند امروزه یادش زنده باشد و هیچگاه از اذهان فراموش نگردد.

 

برگرفته از سایت سازمان تبلیغات اسلامی

نوشته : رضا دهقانی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -