تبلیغات
مدیریت فرهنگی - یک مقایسه ساده ایران با 3 کشور معروف و مهاجرت پذیر
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

یک مقایسه ساده ایران با 3 کشور معروف و مهاجرت پذیر

دوشنبه 14 تیر 1389 11:32 ب.ظ

نویسنده : سیدمهران ناظمیان
ارسال شده در: سایر مطالب ،

ایران- آمریکا- استرالیا- کانادا

 

نمی توان فصل و مقطعی از تاریخ و سرگذشت آدمیان را یافت که عاری و تهی از هجرت و نقل مکان افراد و گروه های بشری باشد.

انسان ها همیشه و همواره در جستجوی مأوای بهتر و زندگی پر رونق تر و گاه به دلیل تهدیدها، کشتارها و سرکوب ها و گاه به دلیل تغییرات ناگهانی محیطی و سایر عوامل و دلایل؛ مشغول هجرت و تغییر موطن خود بوده اند.
تاریخ وتقویم بسیاری ازملت ها وکشورهای جهان با مهاجرت آغازمی شود. تاریخ تمام ملت های اروپا، ملل شبه قاره هند، برخی از اقوام آسیای مرکزی، ملت های ساکن در فلات قارۀ آریانا و. . . با مهاجرت بزرگ اقوام آریایی (هندو- اروپایی) از سیبری به سوی جنوب و غرب آغاز می گردد. در عهد جدید نیز تاریخ تولد کشورهای مهمی چون ایالات متحده، کانادا، استرالیا و نیوزیلند با مهاجرت اروپاییان به این سرزمین ها شکل می گیرد. همین طور بسیاری از ممالک و ملت های دیگر. از دیدگاه اسطوره ای نیز تاریخ و سرگذشت بشر با هجرت و نقل مکان نخستین انسانها شکل گرفت. آنگاه که آدم و حوا ( انسان های اولین از دیدگاه ادیان آسمانی ) از بهشت خارج و در این خاکدان طبیعت «هبوط» کردند و در این سیّاره کوچک منظومه شمسی سکونت گزیدند؛ تاریخ و تقویم بشر از همین جا آغاز شد.
بنابراین مهاجرت و نقل مکان از یک نقطه به نقطۀ دیگر و بهتر، از آغاز پیدایش انسان و در درازنای تاریخ پرفراز و فرود این موجود دو پا و پویا، به اشکال و ابعاد گوناگون وجود داشته و خواهدداشت. مهاجرت، همزاد انسان و معلول تاریخ و سرگذشت اوست. جابجایی ها و مهاجرت ها در پرتو تاریخ بشر آنچنان گسترده و دوامدار بوده است که امروزه جوامع و انسان های که خارج از زیست بوم اولیه و اصلی خود زندگی می کنند بسیار بیشتر از کسانی است که هم چنان در زیست بوم اولیه خود بسر می برند. نزدیک به یک میلیارد و سیصد ملیون نفر از ساکنان شبه قاره هند (شامل هندوستان، پاکستان، بنگلدش، سریلانکا، فیجی و تبت) همگی خارج از مأوای اولیه اجداد خود زندگی می کنند. بیش از یک میلیارد نفر از جمعیت قاره اروپا وکشور روسیه نیز همین وضعیت را دارند. حدود300 ملیون نفر از ساکنان کشورهای امریکا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند نیز پس از پشت سرگذاشتن چندین مهاجرت، اینک در خارج از زیست بوم اولیه نیاکان خود به سرمی برند. اقوام ساکن در فلات قاره آریانا (افغانستان، تاجکستان و ایران) نیز خارج از قلمرو مأوای اصلی اجداد شان زندگی می کنند. جوامع وگروهای سفید پوستی که در امریکای لاتین و مرکزی زندگی می کنند نیز همین وضعیت را دارند. کلیه سفید پوستان خارج از قاره اروپا، همۀ سیاه پوستان خارج از قاره افریقا، عرب های بیرون از خاورمیانه، ترک های بیرون از اناتولی وآسیای میانه و قفقاز، زرد پوستانی خارج از شرق و جنوب شرق آسیا و سایراقوام وگروهای پر شمار درگذشته و حال؛ همگی در موطن و زیستگاه جدیدی غیر از زیست بوم اصلی اجداد خود زندگی می کنند.

همین اکنون نیز حدود 22 میلیون انسان در سراسر جهان به شکل پناهنده ادامه حیات می دهند که در حقیقت، برزخ و میان پرده ای میان مأوای پیشین و نوین است. هرگاه مهاجرت های درون سرزمینی و درون کشوری را نیز بر فهرست بالا بیفزاییم، درآن صورت می توانیم بگوییم اکثریت قاطع انسان ها بگونه ای درگیرپدیده مهاجرت و تغییرموطن خود بوده اند.
چنانکه در این مرور گذرا مشاهده می کنیم، تعداد کسانی که خارج از قلمرو زیست بوم اولیه ایل و تبار خود به سر می برند بسیار فزون تر از کسانیست که تغییرموطن نداده اند و هم چنان در زیستگاه و خاستگاه اصلی اجداد خود زندگی می کنند.
اما مهاجرت به شکل و شیوۀ رایج در دنیای امروز با آنچه درگذشته ها متداول بود، تفاوت های اساسی دارد:
1-درگذشته های نسبتاً دور، مهاجرت ها اغلب بصورت جمعی، گسترده و یکباره صورت می گرفت؛ اما امروزه غالباً به شکل گروهی فردی و تدریجی صورت می گیرد.
2-بخشی از مهاجرت ها و جابجایی های گذشته در پرتو لشکرکشی ها، جهان گشایی ها و فتوحات نظامی صورت می گرفت؛ مانند یونانی های بر جای مانده از لشکریان اسکندر، مغول های بر جای مانده از لشکرکشی چنگیز، عرب های باقی مانده از فتوحات اسلامی و اروپایی های یادگار عصراستعمار و غارت دول امپریالیستی و...اما در دنیای امروز چنین پدیده ای در مقیاس وسیع و به شکل ملموس وجودندارد.
3-درگذشته ها برخی از مهاجرت ها به دلیل تغییرات ناگهانی آب وهوا و دیگرعوامل اقلیمی ومحیطی صورت می گرفت ؛ اما امروزه چنین رویدادهای به ندرت اتفاق می افتد.
4-درگذشته ها، سیل مهاجرین تازه وارد، سرزمینی را به تصرف در می آوردند و درآن فرهنگ و تمدن جدیدی را پایه گذاری می کردند؛ و یا تمدن جدیدی مرکب از فرهنگ و داشته های اقوام بومی واقوام مهاجرشکل می گرفت؛ اما در دنیای امروز مهاجران تازه وارد اغلب در جامعه و فرهنگ مأوای جدید جذب و هضم می شوند و به مرور زمان، فرهنگ ملی و بومی خود را از دست می دهند و در نهایت با بحران هویت وگم کردن " اصل " خویش مواجه می شوند. جامعه پذیری یا انطباق اجتماعی از پیامدهای قهری مهاجرت های امروزی است. در پرتو این پروسه، جوامع وگروه های مهاجر، آرام آرام بخشی از هنجارها، ارزش ها و باورهای بومی و ملی خود را از دست می دهند و عناصر و سازه های از فرهنگ مسلط در موطن جدید را می پذیرند.
بر بنیاد آنچه گفته آمد، فرهنگ پذیری یا پروسۀ جذب آرام و تدریجی افراد وگروه ها در جامعه و فرهنگ غالب و جدید از پیامدها و الزامات گریز ناپذیر مهاجرت های رایج در دنیای امروز است و پیامد قهری و علاج ناپذیر آن فرهنگ پذیری جدید نیز گم کردن هویت فرهنگی و ملی خود است که در نتیجه ای گسستگی میان نسل های پیشین و جدید بوجود می آید. این استحاله ای فرهنگی و هویتی، زیانبارترین پیامد مهاجرت های امروزی برای جوامع کوچک پناهنده در کشورهای مهاجرپذیر است که در این نوشتار بصورت گذرا مورد بررسی قرارمی گیرد:
هرگاه یک جامعۀ انسانی و یک کتله اجتماعی را به حیث یک کالبد بی جان فرض کنیم فرهنگ به مثابه جان، روح و جوهره آن جامعه خواهد بود. هرگاه خواسته باشیم فرهنگ و دستاورد های معنوی یک جامعه را بشناسیم، نخستین راه تماس و ورود به آن، زبان و ابزار ارتباط و تعامل آن جامعه است. هم چنین هرگونه تغییر و تحول در عناصر، ساختار و محتوای فرهنگ و داشته های معنوی یک قوم و ملت، از طریق و مسیر تغییر در زبان و ابزار ارتباطی آنها میسراست. هرگاه می خواهید فرهنگ و هویت یک جامعه را متحول و دستخوش تغییر سازید و در نهایت، روح و ذهن آنان را تسخیر نمایید و آنها را انسان های دیگری متفاوت با گذشته بسازید، از تغییر و تسخیر زبان شروع کنید و این آغاز کار است.
فرهنگ همانند صندوقچه ایست که گنجینه و مجموعه ای بس گرانسنگ از میراث عصرها و نسل های پیشین یک قوم و ملت درآن انباشته و ذخیره گردیده که کلید آن صندوق اسرار، زبان آن ملت است. دقیقاً به دلیل همین اهمیت ویژه ی زبان در پروسۀ فرهنگ پذیری یا تغییر فرهنگ یک جامعه است که کشورهای مهاجرپذیر، روند و روال ورود عناصر و افراد جدید در جامعه خود را با آموزش و ترویج زبان کشور میزبان در میان پناهندگان شروع می کنند وگاه کسب تابعیت کشور خود را منوط به گذارندن تست (امتحان) زبان می کنند. البته شکی نیست که یادگیری زبان در محیط ها و کشورهای جدید برای پناهنده یک ضرورت است و هیج راه گریزی ازآن نیست. او برای ارتباط و تعامل با جامعه و محیط جدید، یافتن شغل و تأمین معیشت، بهره گیری از امکانات تحصیلی، استفاده از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی و... باید زبان جدید را بیاموزد؛ وگرنه چون انسان نابینا و ناشنوا می ماند که از برقراری هرگونه ارتباط و پیوند با محیط خود عاجزاست. اما یقیناً تمام اهداف و نیات کشورهای پناهنده پذیر معطوف و محدود به نیاز و ضرورت یادشده نیست. آنها تنها به تأمین معاش، اشتغال و سازگاری پناهنده  با محیط تازه فکر نمی کنند؛ بلکه آنها به جذب و هضم پناهنده در درون فرهنگ و شیوۀ زندگی کشور میزبان فکرمی کنند. آنان در عین پذیرش پدیدۀ چند فرهنگی و تنوع شیوه های زندگی به شکل محدود، بدون شک در دراز مدت به یک فرهنگ غالب و مسلط در سرزمین خود می اندیشند که دیگر فرهنگ ها بعنوان " خرده فرهنگ " دردرون آن پذیرفته شوند، نه بعنوان همطراز و رقیب آن. دو دلیل عمده برای اثبات چنین دیدگاهی می توان ارائه کرد:
1-ممالک پناهنده پذیر غربی خود را برخوردار از فرهنگ پیشرو و الگوی ممتازمی دانند و داعیۀ جهانی سازی الگوها و ارزش های غربی را دارند. بدون تردید منظورغربیان از دهکده جهانی، دنیای بدون مرز و پدیدۀ جهانی شدن، آن دهکده ایست که کدخدای سیاسی نظامی آن امریکا؛ و فرهنگ مسلط و رایج درآن، فرهنگ و ارزش های غربی باشد؛ نه دهکده ای مبتنی بر تعامل، تعادل و توازن فرهنگ ها و تمدن های مختلف بشری. مقصود از جهانی شدن نیز سیطره و استیلای انحصاری و بلامنازع جهان بینی، فرهنگ و تمدن غربی در این جهان پهناوراست، نه ایجاد بستر و فرصت های برابر برای تعامل وگفتگوی همۀ فرهنگ ها.
بنابراین، دولت ها وکشورهای که دراندیشۀ صدور وتحمیل ارزش ها و داشته های خود به دور دست ترین ممالک و سرزمین ها هستند، یقیناً مشتی آواره بی پناه را در درون سرزمین های شان اولویت اول این پروسه می دانند.
2-ممالک مهاجرپذیر غربی به همان میزان که ارزش  ها و داشته های خود را شایسته تفوق و برتری می دانند، فرهنگ و الگوهای گروهای پناهجوی جهان سومی را منحط و درخور دیگرگونی و اضمحلال می دانند. به باورآنان اگر این فرهنگ ها پویا وکارآمد بودند، صاحبان خود را به سرمنزل مقصود می رساندند. حال که صاحبان آنها از حوزه و سایۀ آن فرهنگ به قلمرو تمدن و فرهنگ دیگر پناه آورده اند، پس آشکارا به ناکارآمدی الگوها و ارزش های پیشین خود معترفند و آنها را پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی خود نیافته اند و بر این اساس باید عناصر و داشته های فرهنگ برتر و بهتر را در در مأوای جدید بپذیرند. یک پناهندۀ خسته از جنگ و ناامنی و رمیده از سرکوب و ناانسانی، خود نیز چنین می اندیشد. او از داشته های پیشین خود به شدت گریزان است وآنها را عامل سیه روزی فعلی خودمی داند. در مقابل هرگونه نجات و فلاح را در پرتو فرهنگ و شیوه زندگی جدید جستجو می کند.
به دلایل یادشده دیگر دلایل یاد نشده، پروسۀ آموزش و ترویج زبان کشور میزبان در میان پناهجویان تنها بمنظور رفع نیاز و ضرورت نیست؛ بلکه تغییر زبان پناهنده به مثابۀ دریچه و روزنه ای به سوی تغییر فرهنگ و ارزش های اوست. آموزش و پذیرش زبان جدید نخستین گام در فرایند فرهنگ پذیری است. آنگاه که یک پناهنده زبان کشور میزبا ن را بداند، ارتباط و تعامل او با جامعه و محیط از همینجا آغازمی گردد و پروسه فرهنگ پذیری کلید می خورد. از آن پس سایر مؤلفه های تأثیرگذار در فرایند جامعه پذیری و تغییر فرهنگ نیز وارد میدان می شوند و روند یادشده را سرعت و شتاب می بخشند. در این حالت، رسانه های گروهی و وسایل ارتباط جمعی (رادیو، تلوزیون، مطبوعات و نشریات) در فرایند مذکور سهم می گیرند. نهاد تعلیم و تربیت (کودکستان، مدرسه، دانشگاه و دیگر مراکز و محیط های آموزشی) نیز در امر انتقال عناصر و سازه های فرهنگ غالب و رایج، نقش بازی می کنند. همسالان، همکاران، دوستان و دیگر افراد وگروهای مباشر و معاشر با افراد تازه وارد نیزتأثیرات خودرا بر جای می گذارند. جامعه و محیط نیز الگوها، هنجارها و ارزش های رایج و مورد قبول خود را به اعضای جدید منتقل می کند. و هم چنین دیگر مؤلفه های تأثیرگذار در فرایند جامعه پذیری و تغییر فرهنگ مانند نهاد حکومت. در این میان تنها کانون مقاومت در برابر این دگرگونی پر شتاب فرهنگی وآنهمه عوامل متعدد تأثیرگذار، همانا خانه وخانواده است. این نهاد باید به تنهایی در برابر آنهمه مؤلفه های گوناگون و نیرومند ایستادگی نماید تا بتواند پاسدار فرهنگ، مواریث و ارزش های بومی و ملی جامعه و افراد مهاجر باشد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -