تبلیغات
مدیریت فرهنگی - مكتب فرانكفورت و اندیشه های والتر بنیامین
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

مكتب فرانكفورت و اندیشه های والتر بنیامین

شنبه 23 مرداد 1389 03:07 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: نظریه های ارتباط جمعی ، نظریه های فرهنگی ،

« مكتب فرانكفورت» نامی است كه به گروهی از روشنفكران آلمانی زبان اطلاق می شود كه با انجمن پژوهش های اجتماعی فرانكفورت همكاری داشتند. این انجمن در اوایل دهه 1920 تأسیس شده بود. اما اعضای این گروه چنان از نظر علایق پژوهشی پراكنده بودند كه در نگاه اول روشن نمی شود.اندیشیدن به جمع آنها  به عنوان یك «مكتب» چه فایده ای دربر دارد. به علاوه، آنها با ظهور آلمان نازی متفرق شدند و بسیاری ، سر از ایالات متحده درآوردند. بنابراین نامی كه به جمع آنان داده شده از نظر جغرافیایی نیز چندان سودی ندارد. با این حال، وقتی به دقت بنگریم می توانیم نوعی موضع گیری مشترك را در روش شناسی آنان در مورد عقلانیت ونقد مدرنیته سرمایه داری كشف كنیم.آنها كه (مانند لوكاچ) به نوشته های وبر و هم چنین انتقادات فرهنگی ماركس متكی بودند و بدان ها استناد می كردند، عقیده داشتند كه عقلانیت رسمی (Zweckrationalitat) ،نیروی موذی و مخربی در جامعه است كه به جای پرداختن به اهداف نهایی، توجه خود را بر وسایل متمركز می كند.درنتیجه، آنچه مهم است، رویكردی روشنگرانه و معطوف به ارزش های انسانی مانند آزادی است، و رویكردی كه توانایی جامعه را در تحقق یا سركوب چنین هدفی بررسی می كند. اعضای«مكتب» به شدت به اندیشه اجتماعی فارغ از دغدغه ارزشی در پژوهش های اجتماعی می تاختند و به تحلیل های پوزیتیویستی به عنوان تمرینات بی مقصدی كه فاقد « منطق انتقادی» هستند حمل  می كردند. این حمله به Zweckrationalitat ضمناً در بردارنده انتقادهای آنان به بوركراسی و مصرف گرایی وصنایع فرهنگی است كه به آنها خواهیم پرداخت. صرف نظر از حمله به عقلانیت رسمی، می توانیم ابعاد گوناگون دیگری از وجود یك تشابه را بین اعضای مكتب فرانكفورت تشخیص بدهیم.

  • پرداختن به تأثیر فناوری برزندگی اجتماعی، خصوصاً در باز تولید فرهنگ مردمی،
  • پرداختن به تأثیر فرهنگ مردمی بر توده مردم.
  • توجه به شكل گیری جنسیتی وشخصیتی بشر كه به شدت متأثر از دستاوردهای فروید بود ( این را در فصل 12مورد بحث قرار داده ایم).
  • دغدغه شناخت شرایطی كه در آن، آگاهی انسانی یا « تكه تكه»است ویا می تواند از عهده درك «كلیّت» برآید ( یعنی قادر است به ادراكی نوماركسیستی از جهان و به همراه آن، آزادی، دست یابد).

چهره های بسیاری در ارتباط با مكتب فرانكفورت هستند كه از آن جمله آدرنو، بنیامین ،فروم، هوركهایمر، لاونتال، مانهایم، و ماركوزه را میتوان نام برد. شهرت هر یك از اینان از جهات گوناگون كاملاً با یكدیگر متفاوت بود. در زمان نوشتن آثارشان به نظر می رسد كه تئودور آدرنو، ماكس هوركهایم ، و والتر بنیامین، پخته ترین و خلاق ترین قوای ذهنی روشنفكرانه را در گروه داشته اند. در بحثی كه در پی می آید بر آثار اینان متمركز می شویم و بعد به بررسی كار پر اهمیت یورگن ها برماس- وارث كنونی فرانكفورت می یردازیم.

والتر بنیامین (1892- 1940)

بنیامین در یك خانواده مرفه یهودی در برلین به دنیا آمد.ظاهراً در اوان جوانی اهل قمار و خوش گذرانی بود و به كتاب و محصولات كوچك هنری علاقه داشت. برای آن كه از خدمت نظام اجباری درجنگ جهانی اول فرار كند و به تحصیل دانشگاهی اش ادامه دهد خود را به بیماری زد. در دهه 1920 پس از آن كه در به دست آوردن كرسی دانشگاهی نا كام ماند، به نگارش مقالات با ارزش وروزنامه نگاری روی آورد و به زندگی كولی وار خود ادامه داد. با پولی كه از نوشته هایش در می آورد، زندگی می كرد و به سفر می رفت.درهمان زمان بود كه به صورت یكی از اعضای اصلی چپ آوانگارد آلمان در آمد. پس از آن كه نازی ها به قدرت رسیدند از آلمان گریخت و در اروپا آواره شد.در آن روزها تا حدودی با پول هایی كه از انجمن پژوهش های اجتماعی(مكتب فرانكفورت) می رسید ودوستش تئودور آدرنو برایش در نظرگرفته بگریزد. اما به عنوان یك روشنفكر چپ یهودی، بخت زیادی برای زندگی در اروپای تحت اشغال نازی ها نداشت.وقتی فهمید كه مرز اسپانیا بسته است دست به خودكشی زد.ماموران گارد مرزی اسپانیا كه از دیدن این منظره شوكه شده بودند به همراهنانش اجازه عبور دادند.

والتر بنیامین همان قدر كه به عنوان یك منتقد فرهنگی وزیبایی شناسی معتبر است، به خاطر سهمی كه در نظریه اجتماعی ادا كرده نیز بسیار مورد احترام است. شهرت او در اصل مرهون سلسله مقالاتی است كه حاوی نگاهی مستدل به فرهنگ و جامعه نیست، بلكه در عوض نكاتی جالب در باب موضوعات متنوع در اختیارمان قرار می دهد. جاذبه بزرگ آثار بنیامین  در این ساعت است كه نوعی «موسیقی مندی» (musicality) یا حساسیت نسبت به فرهنگ را به نمایش می گذراند كه به مراتب از محصولات بهترین تلاش های همكارانش در مكتب فرانكفورت فراتر می رود. او مفسر ونویسنده ای جذاب است و خواندن آثارش تجربه ای است كه همان قدر از نظر لذت زیباشناختی غنی است كه ارزش فكری دارد.

شاید اثر گذارترین مقاله بنیامین مطالعه دوران سازی است كه با عنوان «اثر هنری در عصر بازتولید مكانیكی» منتشر شده است. بنیامین در این متن به روشنی تحت تأثیر آثار ماركس در باره با خود بیگانگی ونیز نظریه « پراكسیس» او است. در این مقاله چنان به نظر می رسد كه خلاقیت انسانی در محصولات كار او مجسم می شود. بنیامین نشان  می دهد كه با برآمدن سرمایه داری صنعتی، محصولات فرهنگی و به ویژه هنری - دست خوش دگرگونی ریشه ای می شوند. در جوامع ما قبل سرمایه داری تولید این محصولات از طریق « بافت » های سرشار از معنا صورت می گیرد. این آثار محصولات اندام وار (ارگانیك) روابط اجتماعی هستند و كاراكتری قدسی و معنوی به آنها نسبت داده می شود. این محصولات ممكن است مورد پرستش ( چنان كه یك تمثال مذهبی دوران قرون وسطی چنین بودند) قرار گیرند، یا در ارتباط با نبوغ، اصالت و خلاقیت درك شوند. به گفته بنیامین، درحالی كه محصولات هنری صنایع دستی، اصیل اند و هاله ای خاص برگرد آنهاست، محصولات بازتولیدی، به نوعی نشان دهنده انحطاط اند. او می نویسد:« حضور آنچه كه اصلی است پیش شرط مفهوم اصالت است...آنچه كه در عصر باز تولید مكانیكی به قهقرا می رود وناپدید می شود، هاله اثر هنری است»

پس فناوری ، كیفیت «هاله مندی» را از محصولات معاصر فرهنگی زدوده است.آنها ارزش ومعنویت منحصر به فرد خود را از دست می دهند، پیش پا افتاده و استاندارد می شوند (در این جا قرابت های قوی با نظریه وبری ناخرسندی به چشم می خورد) .بنیامین به تاكید مدعی بود كه پاسخ واحد جمعی ازمخاطبان، نتیجه گرایش به برانگیخته شدن به وسیله محصولات هنری عصر ماشین است.تماشای دقیق یك اثر نقاشی اصیل، یك كار خصوصی و فردی بود. برعكس، در برابر محصولاتی چون یك فیلم سینمایی، « واكنش های فردی را پاسخ توده مخاطبان تعیین كرده است»  و این پاسخ به سبب تجربه جمعی مصرف آن است.نتیجه این تجربه، در شرف موت بودن عمومی غرایز انتقادی و ذهنی است.بنیامین جایی دیگر می نویسد: « عوام، آزمایش كننده فاقد ذهن است».

یكی از جنبه های بیش از پیش مهم كارهای بنیامین چیزی بود كه بعدها به عنوان مطالعه در مراكز مصرف، رفتار مصرف كننده و شكل شهرنشینی زندگی بازسازی شد. بنیامین علاقه عظیمی به آثار شارل بودلر شاعر فرانسوی داشت، تا جایی كه اشعار او را ترجمه و ترویج می كرد. او شعرهای بودلر را همچون پنجره ای برای تماشای مناظر محیط فرهنگی پاریس قرن نوزدهم به كار می برد. شاید نزدیك ترین قرینه این تلاش او، استفاده ای است كه باختین از یك شاعر و ادیب فرانسوی دیگر رابله برای بازسازی زیبایی شناختی كارناوال قرون وسطا به عمل آورده است

بنیامین نشان می دهد كه چگونه بسیاری از اشعار بودلر تجربه جدید شهرنشینی مالامال از تماس های كوتاه و ناپایدار بین اشخاص، احساسات منحط، جهان های تاریك زیر زمینی وپنهان دسیسه و فقر، كالاهای پر زرق و برق و به رخ كشیدن آنها و حركات موج وار جمعیت های ازدحام كننده و مردم دیگر درخیابان ها و پاساژها را نشان می دهد. حرف اصلی بنیامین این است كه شهر در جهان سرمایه داری جایی است كه در آن غریبه ها، كالاها، و ظواهر به صورت بخش كانونی و ذهنیت به شیوه های تازه و حیرت آوری در می آیند. یكی ازمفاهیم محوری در این دیدگاه پرسه زن[1] است. این شخص، شهر نشین تماشاگر سرگردانی است كه كاری جز ولگردی درفضاهای شهری، گم شدن در ازدحالم جمعیت، ودید زدن به ویترین مغازه ها بی آن كه قصد یا توان خرید داشته باشد ندارد. به همه جا سر می كشد وكارش چشم چرانی است .چنان كه بنیامین شرح می دهد، « پرسه زن ما در پی آن است كه درخیابان های آسفالت آن قدر بگردد تا زیر پایش علف سبز شود». او با تلاش بسیار به دنبال حیات در خیابان ها می گردد، در اطراف شهر سرگردان است، با انبوه جمعیت در هم می آمیزد و ازمیان فضاهای مصرف گری با نگاه خیره ای كه هم حاكی از تمسخر وهم پر از برق اشتیاق است عبور می كند. در این گیرودار، « طاقت خود را در برابر اثر سرمست كننده اجناس دور و بر كه موج خریداران را در اطراف خود ظاهر كرده است از دست می دهد»  تصویری كه بنیامین در این جا معرفی می كند، تصویر پیچیده ای است.پرسه زن، از یك سو عامل فعالی است كه تقریباً رفتاری چون كارآگاه دارد ولاقیدانه به مطالعه طبیعت بشر می پردازد. از سوی دیگر، فردی است با خود بیگانه كه درجست وجوی یك تسلای پوچ درشلوغی جمعیت ناشناس، پرستش كالا، وجست وجویی خستگی ناپذیر برای كشف و مشاهده بدایع است.

بنیامین بر پیوندهای تنگاتنگ پرسه زنی و شكل های ساخته و پرداخته سرمایه داری تاكید كرده است. در اثر ناتمام اش « گذرهای تاق دار» هدف تحقیق، درك این مسئله بود كه ایدئولوژی و بافت شهری پاریس قرن نوزدهم از چه راه هایی به هم مرتبط بوده اند. اگر چه مقدر بود این اثر ناتمام بماند ولی طرح هایی كه از آن برجا ماند، تاثیر خود بر پژوهشگرانی را كه در باره مصرف گرایی و شكل شهر و شهرنشینی مطالعه می كنند، حفظ كرده است. بنیامین معتقد است كه قدرت های اغواگر پرستش كالایی را شكل های نوین معماری تقویت كرده اند. گذر تاق دار در دهه های 1820 و 1830 ظاهر شد. گذر تاق دار فضای محفوظی بود كه از شیشه و آهن ساخته می شد. روشنایی آن را با چراغ های گازسوز تامین می كردند و معمولاً محل عرضه اجناس لوكس بود. برخلاف خیابان كه در آن به آدم تنه می زدند، « گذرهای تاق دار» ] زیرتاقی ها[ مكان های امنی برای پرسه زنان سیاحت گر بودند وكالاهایی كه در آن به نمایش گذاشته می شد نگاه خیره آنها را جلب می كرد. به عقیده بنیامین ، این رابطه میان ذهنیت، فضا وكالا باید ادامه می یافت تا نوبت به ظهور فروشگاه های بزرگی برسد كه «از پرسه زنان سابق برای جلب مشتری استفاده می كردند» . ایده هایی از این  دست بعدها تاثیری قابل ملاحظه بر پژوهش در عرصه های اوقات فراغت و مصرف گذاشت كه بارزترین نمونه اش در ادبیات رو به شكوفایی ،بازارچه ها است.



[1] . flaneur

منابع:

- اسمیت ، فیلیپ. درآمدی بر نظریه ی فرهنگی. ترجمه:حسن پویان . تهران:نشر پژوهش های فرهنگی

- آزاد برمکی، تقی (1376). نظریه‌های جامعه شناسی. تهران: انتشارات سروش.

- باتامور، تام (1370). مکتب فرانکفورت. ترجمه حسینعلی نوذری. تهران: نی.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 مرداد 1389 03:30 ب.ظ