تبلیغات
مدیریت فرهنگی - تئودور آدرنو و ماكس هوركهایمر (مکتب فرانکفورت)
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

تئودور آدرنو و ماكس هوركهایمر (مکتب فرانکفورت)

شنبه 23 مرداد 1389 03:17 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: نظریه های ارتباط جمعی ، نظریه های فرهنگی ،

تئودورآدرنو( 1903-1969)

آدرنو درخانواده ثروتمند یهودی- كاتولیكی به دنیا آمد . در كودكی استعدادهای موسیقایی و ذهنی او آشكار بود.پیش از ورود به دانشگاه دو مقاله منتشر كرده بود و درجه دكترای فلسفه را هنگامی دریافت كرد كه بیش از 21 سال نداشت.دردهه 1920 همراه آرنلد شوئنبرگ آهنگساز به مطالعه پرداخت وبه انجمن پژوهش های اجتماعی درفرانكفورت پیوست. پس از به قدرت رسیدن نازی ها، از آلمان به پاریس، اكسفورد ، و سپس به ایالات متحده گریخت وپس از جنگ به آلمان بازگشت.آدرنو كه همواره از ورود به فعالیت سیاسی عملی دوری می جست، به نوشتن ادامه داد ودر باره فرهنگ، جامعه شناسی وزیبایی شناسی از دیدگاهی چپ گرا نوشت. این فعالیت قلمی تا زمان مرگش در 1969 ادامه داشت.

تئودورآدرنو نیز، مانند بنیامین نویسنده ای بود كه درعرصه های متنوع قلم می زد و دربین نخبگان فرهنگی آلمان از احترام فراوان بهره داشت .وی منتقد برجسته ای در زمینه موسیقی ودوست آهنگ سازان والامقامی چون آلبان برگ[1] بود. درخارج از محافل فلسفی، بحث های آدرنو در باره «صنایع فرهنگی» ونقدی كه از فرهنگ توده به عمل آورده، بیش از هر چیز عامل شهرت او بوده اند. متن اصلی مد نظر ما ، دیالكتیك روشنگری[2] است كه آن را به اتفاق همكارش ماكس هوركهایمر- از اعضای مكتب فرانكفورت نوشت ( هوركهایمر و آدرنو). این متن، ادعانامه ای است كه مانند سدی استوار در برابر فرهنگ فراغت وتفریح توده وار سرمایه داری مصرف گرا قد علم كرده است. نكته ای كه بارها ذكر شده این است كه تبعید آدرنو به لس آنجلس ( منزلگاه هالیوود) در دهه 1940 تأثیر انكار ناپذیری در شكل دهی نگرش او به این قضایا داشته است. عامل دیگری كه به همان اندازه مهم است، آگاهی او از فرهنگ « پوپولیستی» (عوام گرا( بود كه در دوران نازی زیر نظر گوبلز، وزیر تبلیغات آن رژیم در آلمان تولید می شد.بخش اعظم این گونه محصولات ، نه به قصد مغز شویی سیاسی، بلكه با هدف سطحی كردن و به ابتذال كشاندن فعالیت های اوقات فراغت مردم بود.



[1] .Alban Berg

[2] . Dialectic of Enlightenment

در یالكتیك روشنگری ، آدرنو وهوركهایمر نشان می دهند كه پروژه روشنگری به بن بست رسیده است. قرار بود روشنگری برای بشر آزادی به ارمغان آورد، و مشوق تفكر انتقادی باشد، در صورتی كه تعقل و استدلال ومعرفت علمی، كنترل سخت گیرانه زندگی اجتماعی را به همراه آورد. روشنگری به جای آن كه به ایجاد جامعه ای هوشمند و همه جانبه بینجامد، جهانی را به وجود آورد كه با شیوه تنگ نظرانه و عملی تعقل شكل گرفته است. نیروهای بوروكراتیك، فن آورانه و ایدئولوژیك، آزادی بشر را محدود كرده اند ویك جامعه توده [1] ومنفعل از مصرف كنندگان منفعل ویك شكل به وجود آورده اند. نخبگان جامعه، برعكس، از بركت این تغییرات ، پایه های قدرت خود را محكم تر كرده اند.

هوركهایمر و آدرنو مدعی اند كه نوعی Zweckrationalitat (عقلانیت رسمی) وبری در صنعت فرهنگی با سرمایه داری در آمیخته است وهدایت كنندگان این صنعت شركت های عظیم تولید كننده محصولات تفریحی و هم چنین رسانه ها هستند. در زمانی كه آدرنو این مطالب را می نوشت، این موسسات، سازمان هایی چون متروگلدوین مایر[2] فوكس قرن بیستم[3] و بنگاه سخن پراكنی آمریكا[4] (RCA) بودند. اگر آدرنو امروزه زنده بود احتمالاً از شركت هایی مانند دیسنی[5] ، سونی پیكچرز[6]، تایم وارنر[7] و بنگاه خبر پراكنی روپرت مردوخ[8] نیز به عنوان بنگاه های ذی نفع درتولید وتوزیع محصولات تفریحی نام می برد. آدرنو و هوركهایمر معتقدند كه این گونه سازمان ها به هدف به حداكثر رساندن سود، تولید محصول می كنند، نه با این نیت كه اندیشه انتقادی را تقویت كنند. در این كار، راهنمای آنها عقلانیت ابزاری تنگ نظرانه ست.آنها خصایل بوروكرات ها وبنگاه های صنعتی را به خود می گیرند و اجازه عرض اندام به خلاقیت راستین هنری را نمی دهند.« روشنگری به تبیین نوعی پس روی ایدئولوژی را در سینما  ورادیون می توان دید. در این حالت، روشنگری قبل از هر چیزعبارت از چرتكه انداختن درباره اثر بخشی وسوددهی كارهایش وتوزیع مناسب صناعات خویش است».

حاصل این فرایند، در پیش گرفتن رویكرد «خط تولید» نسبت به فرهنگ بوده است. فیلم های سینمایی، موسیقی و غیره، مانند سایر محصولات صنعتی، از راه تقسیم وظایف استاندارد شده در بین كارگران، تولید می شوند. حسابداران وترازنامه ها در تعیین آنچه كه به عنوان محصول فرهنگی تولید می شود و این كه چگونه باید تولید شود نقش عمده ای دارند.محصولی كه به دست می آید، كلیشه ای و فرمولی ، ونهایتاً تهی از معانی اصیل است ومحتوای آن جز پیرنگ های سهل انگارانه وشخصیت های مقوایی در آثار نمایشی چیز دیگری نیست وتنها در بردارنده آن اندازه جذابیت است كه نازل ترین فصل مشترك را در تمام محصولات تولیدی داشته باشد.

به اعتقاد آدرنو وهوركهایمر، صنعت فرهنگی ایفا گر نقش عمده ای در باز تولید سرمایه داری است . این صنعت ،مصرف كنندگانی بی خاصیت و راضی به وجود می آورد كه از هر گونه استعدادهای انتقادی بی بهره هستند. به قول آدرنو و هوركهایمر «هیچ تفكر مستقلی را نباید ازمخاطبان صنعت فرهنگی انتظار داشت»  . بازی گر نقش مركزی در این فرایند،تولید صنعتی سرگرمی وتفریح سطحی است ، آن چیزی كه آدرنو وهوركهایمر مدعی اند كه به مخاطب اجازه می دهد تا « از واقعیتی پست و مفلوك بگریزد» و پیشاپیش راه را بر مقاومت ببندد.



[1] . Masss society[چیزیاز قبیل تولید انبوه]

[2] .Metro- Goldwyn - Mayer

[3] . Twentieth Century - Fox

[4] . Radio Corporation of America

[5] .Disney

[6] .Sony Pictures

[7] . Time Warner

[8] .Rupert Murdoch's News Corporation

 

بر طبق نظر آدرنو صنایع فرهنگی علاوه بر آن كه انسان هایی شبیه به مردگان متحرك ایجاد می كنند وجامعه ای به وجود می آورند كه به طور خستگی ناپذیر یك « جامعه توده» سرگرم شونده است،بلكه هم چنین ایدئولوژی های طرفدار سرمایه داری را نیز اشاعه میدهند.پیام هایی در باره لزوم هم رنگ جماعت بودن،مصرف كردن ،سخت كوشی دركار، وكسب دستاورد انفرادی، از ویژگی های نمونه محصولات فرهنگی هستند. اینها به ایجاد انگیزه در نیروی كار و پیشگیری از عمل جمعی كمك می كنند.

رویكرد آدرنو در قبال فرهنگ مردمی، دركلیت آن، تكذیبی وتقبیحی است. او این نوع فرهنگ را سطحی، مبتذل، دستكار شده وزیان بخش می بیند. موسقی جاز و خصوصاً فیلم های مردم پسند را محكوم می كند.برعكس، جهت گیری آدرنو نسبت به «هنر والا» - خصوصاً مدرنیسم آوانگارد] تجدد طلبی پیشگامانه[- در بیش تر موارد با تأیید همراه است. اوبر این باور بود كه این هنر ارزش های ذهنی، برتر است و می تواند مشوق تأمل وتفكر انتقادی باشد. این رویكرد در زمان ما از مد افتاده است .برای مثال، مكتب بریتانیایی مطالعات فرهنگی به اهمیت و اعتبار سیاسی آنچه كه مردمی است، جنبه ستایش آمیز بخشیده است. تحقیقات تجربی در باره اقبال مخاطب از فرهنگ توده نیز، حكایت از آن دارد كه مردم عادی بیش از آن آدرنو فكر می كرد، ذهنیت انتقادی وقوه تشخیص دارند ( برای بحث درباره بیش از آن كه آدرنو فكر می كرد، ذهنیت انتقادی وقوه تشخیص دارند). تفكر آدرنو در بیش ترین بخش خود در این عرصه تعلق خاص تری به نظریه زیبایی شناختی دارد تا به نوع نظریه فرهنگی كه امروز رایج است. وجهی از اندیشه او ارزش بیش تری دارد كه بر اهمیت تجارت وپول در بخش اعظم تولیدات فرهنگی تاكید میكند و لازم است نسبت به پیامدهای این واقعیت هشیار باشیم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 مرداد 1389 03:30 ب.ظ