تبلیغات
مدیریت فرهنگی - یورگن هابرماس و مکتب فرانکفورت
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

یورگن هابرماس و مکتب فرانکفورت

شنبه 23 مرداد 1389 03:24 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: نظریه های ارتباط جمعی ، نظریه های فرهنگی ،

یورگن هابرماس را اغلب آخرین عضو مكتب فرانكفورت می دانند. او یك نسل از دیگر اعضای آن مكتب جوان تر است.هابرماس درجوانی هنگامی كه هنوز دانشجو بود از چهره های برجسته حلقه فرانكفورت به شمار می رفت، درنتیجه افكار آنان اثر قاطعی بر تفكر وی نهاد. اگر چه كارها و آثارش مراحل و دگرگونی های بسیاری را گذراند، ولی فصل مشترك اوبا افكار اعضای مكتب فرانكفورت ، انتقاد از سرمایه داری و خرد ابزاری است.

و مانند آموزگارانش از قبیل هوركهایمر وآدرنو، سرمایه داری وعقل ابزاری را قوایی فرساینده می بیند كه جلوی اشكال رهایی بخش، اخلاقی و دموكراتیك اتحاد انسانی را می گیرند.چنان كه دیدیم، هوركهایمر وآدرنو معتقد بودند كه روشنگری به بن بست كنترل و سركوب جامعه منتهی شده است.هابرماس این انتقاد را پی گرفت اما در عین حال كوشید تا با تعرف «عقل» به شیوه های جدید، طرح روشنگری را نجات دهد و از آن اعاده حیثیت كند.

عرصه عمومی

این گوه مضامین حتی در كار اولیه او نمایان است.رساله دكترای هابرماس( 1989) در باره استحاله ساختاری عرصه عمومی[1] در دهه 1960 نوشته شد.این اثر در طول دهه های 1970 و1980متنی كاملاً فراموش شده بود، ولی عده قابل توجهی ازمخاطبان روشنفكر ، آن را در دهه 1990 دوباره كشف كردند.یكی از محرك های ای توجه تازه، وقوع انقلاب های بی خشونت وخونریزی در اروپای شرقی بود. شاهد بودیم كه این انقلاب ها با تظاهرات مردم علیه رژیم های كمونیستی همراه بودند وبه فروپاشی قدرت دولت های خودكامه و ظهور دموكراسی منجر شدند. دانشمندان علوم سیاسی وقایع فوق را نشان دهنده این حقیقت خواندند كه جامعه مدنی ( شهروندان وعرصه غیر دولتی حیات اجتماعی) می تواند از طریق ایجاد فعالانه یك عرصه عمومی كه مولفه های آن را بحث وگفت و گو وجنب وجوش مدنی تشكیل میدهد- در برابر دولت بایستد.

هابرماس نشان می دهد كه در قرن هجدهم، یك عرصه عمومی فعال ومتشكل از بحث وتبادل افكار هوشمندانه در باره مسایل بنیادی مربوط به فلسفه، اقتصاد، سیاست و سازمان اجتماعی وجود داشت. این فعالیت، توان آن را داشت كه بر سیاست های رسمی اثر بگذارد. هابرماس مشخصاً به قهوه خانه هایی اشاره می كند كه مراكز اصلی مشاركت متعهدانه مردم در عرصه عمومی بودند. مردم در آن جا یكدیگر را می دیدند و به یكسان با دوستان و غریبه ها راجع به موضوعات مهم بحث می كردند.هم چنین ظهور رسانه های چاپی رویداد مهمی بود. اعضای معمولی جامعه از طریق روزنامه های اولیه و اعلامیه های در دسترس، قادر بودند تبلیغ كنند و دردیدگاه های یكدیگر سهیم شوند.

هابرماس معتقد است با ظهور سرمایه داری صنعتی درقرن نوزدهم، اوضاع به بیراهه رفت. او بر این  باور است كه با آن تحول، عرصه عمومی جای خود را به یك burgerliche Gesellschaft داد.این اصطلاح آلمانی كه ماركس نیز آن را به كاربرده ، تعریف تحقیر آمیزی است كه معنای تقریبی آن« اجتماع بورژوایی» می باشد.تبعات قضیه این بود كه عرصه عمومی دراختیار منافع طبقه خاصی قرار گرفت.هابرماس در ادامه نشان می دهد كه با تغییر اوضاع وانتقال به دوران معاصر، عرصه عمومی یكسره ناپدید شد و عوامل مسبب این امر، تأثیرات رسانه های همگانی و وقوع یك تفاوت بنیادین در سیاست و خروج آن از قلمرو گسترده تر سابق زندگی اجتماعی بود. مردم به جای آن كه ] مانند گذشته[ خودشان سخنگو باشند و در ایجاد جامعه ای كه در آن می زیستند فعالانه ایفای نقش كنند، تبدیل به شنوندگان سخنانی شدند كه خطاب بدانان از طرف دیگران گفته می شد.

عرصه عمومی، مفهوم مهمی است. این مفهوم حجم زیادی از پژوهش های اجتماعی را بر نقش گفتمان درعرصه هایی خارج از حیات سیاسی رسمی متمركز ساخت. منتقدان ، این نقاط مثبت را تأیید می كنند ولی درعین حال به معضلاتی در استدلال هابرماس نیز اشاره می كنند( برای مرروی كلی در این باره نگاه كنید به كالهون[2] 1992). شاید در بین آن اشارات، مهم ترین ایرادی كه از سوی منتقدان گرفته شده مربوط به آرمانی كردن عرصه عمومی به وسیله هابرماس است( چیزیكه ضمناً بر درك او از مفهوم «زیست جهان» - به شرحی كه درزیر می آید- اثر داشته است). هابرماس گرایش به ستایش عرصه عمومی در قرن نوزدهم دارد ولی به شكل های نفی و طرد وجلوگیری از مشاركت مردم درعرصه عمومی كه عملاً به وقوع پیوستند، نسبتاً بی توجه است. واقعیت این است كه قهوه خانه ها در اصل محل تردد مردان تحصیل كرده و در عین حال مرفه بودند. طبقه كارگر،زنان و اقلیت ها را با وسایل رسمی یا غیر رسمی از رفت و آمد به قهوه خانه های محل بحث و فحص محروم می كردند.مسئله ای دیگر ، كه به شكل اخیر مربوط میشود این است كه هابرماس تصویری واحد و یك پارچه ای از عرصه عمومی تصویر می كند. درجوامع پیچیده كه تفاوت های نمایان در آن بروز كرده اند شاید سودمندتر باشد كه به وجود عرصه های عمومی متكثری بیندیشیم كه در حول اجتماع ها سازمان یافته اند و به واسطه نژاد، جنسیت ، تمایلات جنسی، ومذهب تعریف می شوند.این خصوصیات گاه در دل مهم وگاه جدا از یكدیگرند.



[1] .The Structural Transformation of the Public Sphere

[2] .Calhoun




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 مرداد 1389 03:29 ب.ظ