تبلیغات
مدیریت فرهنگی - انتقادهاى كلى امام على(ع) در نهج البلاغه
شالوده و زیر بنای گسترش هر كشور ، فرهنگ است

انتقادهاى كلى امام على(ع) در نهج البلاغه

چهارشنبه 10 شهریور 1389 12:35 ب.ظ

نویسنده : سیدامیرحسین هاشمی
ارسال شده در: سایر مطالب ،
 
اگرچه امام على(علیه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنیاى اسلام، سیاست سكوت و انزوا در پیش گرفته بودند لیكن هرگاه كه همین مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فریاد، دریغ نمى‎كردند.
این فریاد امام(علیه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و یا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بیان مى‎گردید. براى نمونه:
 
الف) امام على(علیه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پیش از حكومت خود را چنین توصیف كردند: «فان هذا الدین قد كان اسیراً فى ایدى الاشرار، یعمل فیه بالهوى و تطلب به الدنیا»(1)؛ همانا این دین در دست بدكاران اسیر گشته بود، با نام دین به هواپرستى پرداخته و دنیاى خود را به دست مى‎آوردند.

ب) امام علی(علیه‎السلام) در جایى دیگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصریح نمایند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبیه مى‎كنند و مى‎فرمایند: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛ كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فریب، آبیارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.

ج) یكى دیگر از انتقادهاى كلى امام این است كه آنها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولایت مى‎گماشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنیا»(3)؛ آنان ـ منافقان ـ پس از پیامبر(صلى الله علیه و آله) باقى ماندند و به پیشوایان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیك شده، پس به آنان ولایت و حكومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند.
آرى، از آنچه آسمان بر آن سایه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزیده و مردمى دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدك و غیر فدك چه كار ؟
 

د) امام على(علیه‎السلام) در جواب پرسش شخصى از طایفه بنى اسد كه از وى پرسید: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بودید از مقام خلافت كنار زدند؟؛ فرمود: «اما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله علیه و آله) نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین»(4)؛ آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول الله(صلى الله علیه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چیز دیگرى نبود كه گروهى بخیلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشیدند.

هـ) امام على(علیه‎السلام) در نامه‎اى به عثمان بن حنیف به داستان غصب فدك اشاره مى‎كند و مى‎نویسد: «بلى، كانت فى ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء، فشحّت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرین و نعم الحكم الله»(5)؛ آرى، از آنچه آسمان بر آن سایه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزیده و مردمى دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدك و غیر فدك چه كار؟ 

و) امام على(علیه‎السلام) در نامه‎اى به مردم مصر در خصوص علت بیعت با خلفا مى‎نویسد: «فامسكت یدى، حتى رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد(صلى الله علیه و آله) فخشیت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فیه ثلماً او هدماً، تكون المصیبة به علىّ اعظم من فوت ولایتكم التى انما هى متاع ایام قلائل»(6)؛ از پذیرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دین محمد(صلى الله علیه و آله) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه در این صورت مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنیاست.

از پذیرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دین محمد(صلى الله علیه و آله) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه در این صورت مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنیاست.

ز) در سال چهلم هجرى امام على(علیه‎السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقایع تاریخى، مجموعه‎اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ایشان نوشته شود. در فرازهایى از آن نوشته‎ها، امام (علیه‎السلام) به غصب حق خود و پایین آوردن منزلت بلند ایشان توسط قریش اعتراض مى‎كنند و مى‎فرمایند: «اللهم انّى استعدیك على قریش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظیم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»(7)؛ 

بار خدایا! از قریش و از تمامى كسانى كه یارى‎شان كردند به پیشگاه تو شكایت مى‎كنم زیرا قریش پیوند خویشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با یكدیگر هم داستان شدند.

ح) امام على(علیه‎السلام) در جایى دیگر، از گمراهى گروهى و هدایت و یقین خود یاد مى‎كنند و مى‎فرمایند: «و انّى من ضلالهم الذى هم فیه و الهدى الذى انا علیه لعلى بصیرة من نفسى و یقین من ربى»(8)؛ من به گمراهى آنان و هدایت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به یقین رسیده‎ام.

ط) امام على(علیه‎السلام) از فضاى اجتماعى و سیاسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنین انتقاد مى‎كنند: «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فیه بالحق قلیل و اللّسان عن الصدق كلیل و اللازم للحق ذلیل. اهله معتكفون على العصیان، مصطلحون على الادهان»(9)؛ خدا شما را رحمت كند، بدانید كه شما در روزگارى هستید كه گوینده حق اندك، زبان از راستگویى عاجز و حق‎طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده‎اند.



پی‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2- همان، خطبه 2، بخش 12.

3- همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

4- همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

5- همان، نامه 45، بخش 7 ـ 8.

6- همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

7- همان، خطبه 172، بخش 4.

8- همان، خطبه 62، بخش 8.

9- همان، خطبه 233، بخش 2.



برگرفته از کتاب روابط امام علی(علیه‎السلام) و خلفا به روایت نهج البلاغه؛ حسین رجبی، سیدمهدی موسوی کاشمری، احمد رهدار .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 شهریور 1389 12:49 ب.ظ